انتخاب سردبیرمقاله
موضوعات داغ

آقازادگان صدر اسلام؛ نگاهی به پرونده فرزندان چند صحابی بزرگ – عمر بن سعد

خدای تعالی تو را هلاك كند. بدان‌ که از گندم عراق نخواهی خورد

سعد بن ابی وقّاص از اعضاء شورای شش‌نفره و جزو کسانی است که حدیث عشره مبشّره را در شأنشان ساخته‌اند. وی را نیز در زمره اولین کسانی که اسلام آورده‌اند،‌ ذکر کرده‌اند و اعتقاد دارند که مستجاب‌الدعوه بوده چراکه در حدیث آورده‌اند او اولین تیر را به سمت دشمنان اسلام پرتاب کرد و رسول خدا در حقّش دعا فرمود تا خداوند، ادعیه‌اش را مستجاب فرماید. ازجمله فضایل ساختگی او این است که رسول خدا با عنوان «فداک أبی و أمی» [پدر و مادرم به فدایت] خطابش فرموده است! (الاستیعاب، ج۲، ص۴۲۱).

سعد بن ابی وقّاص در زمان خلافت عمر، به فرماندهی سپاه اسلام در جنگ با ایران منصوب شد که به دلیل مریضی، از کمی دورتر (قادسیه) امور جنگ را رهبری می‌کرد و به همین سبب، سردار قادسیه لقب گرفته است. او پایه‌گذار شهر کوفه و پس‌ازآن استاندار خلیفه دوّم در این شهر بوده است (الاعلام، ج۳،‌ ص۸۷). سعد از بیعت با علی علیه‌السلام سر باز زد که علتش، طبق فرمایش امیرالمؤمنین به عمّار یاسر، حسادت سعد بود. او در زمان عمر، کاملاً رام و مطیع خلیفه دوّم بود و حتّی یک‌بار که خبر رسید در کوفه مسجد ساخته و دربی از منزلش را به داخل مسجد گذاشته است، عمر بن خطاب،‌ فرستاده‌ای برای آتش زدن این درب، راهی کوفه کرد. او نیز دستور را اجرا ‌کرد و چون به سعد خبر دادند، هیچ نگفت (اخبارالطوال،‌ ترجمه، ص۱۵۸). اما همو پس از قرار گرفتند در جمع شورای تعیین خلیفه سوّم در ردیف علی بن ابیطالب، خود را کسی می‌دید و بر اقبال مردم به امیرالمؤمنین حسد می‌برد.

آراء‌ عمومی و بیعت توده مردم با امیرالمؤمنین، هیچ سابقه‌ای در انتقال قدرت بین خلفا‌ی پیشین نداشت و برخی صحابه نیز برای شوراندن مردم علیه عثمان و تعیین جانشین وی، برنامه دیگری داشتند؛ اما به ناگاه و برخلاف زمینه‌چینی‌های ایشان، با اقبال عامه مردم به علی بن ابیطالب مواجه شدند. اینجا بود که بهانه‌گیری‌ها و آشوبگری‌ها آغاز گشت و حتّی برخی چهره‌های موجّه که تا پیش‌ازاین فتوای کفر عثمان را هم داده بودند، به خونخواهی خلیفه مظلوم از قاتلان وی (که به‌زعم ایشان در اطراف امیرالمؤمنین جمع شده بودند)، برخاستند. بعضی دیگر نیز همانند سعد بن ابی وقاص هرچند به صف آشوبگران نپیوست امّا از یاوری علی نیز اکراه داشت و به تعبیر خود آن حضرت: اولئک قومٌ خذلوا الحقّ و لم ینصروا الباطل. (ایشان جماعتی هستند که حق را وانهادند و باطل را هم یاری نکردند.) (برای تفصیل بیشتر ر.ک: مقاله «نقش خواص و نخبگان در جمل و صفین»، مجله راه، ‌شماره ۴۳). هرچند که برخی سیره نویسان صدر اسلام از او و عبدالله بن عمر به‌عنوان‌ کسانی که از فتنه سالم ماندند و در آن وارد نشدند، یاد می‌کنند!

عمر بن سعد، یکی از پسران سعد بن ابی وقّاص بود که قبل از قیام امام حسین علیه‌السلام، قول استانداری ری را از دستگاه بنی‌امیه دریافت داشته بود. پس از ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه و در دست گرفتن اوضاع شهر، شرط استانداری ری را برای عمر بن سعد، سرکوب قیام حسین بن علی علیهماالسلام قرار داد. او که از یک‌سو جایگاه و شخصیت امام را می‌شناخت و از سوی دیگر شیفته ولایت ری بود،‌ یک‌شب را برای تأمّل، فرصت خواست‌ و حاصل تفکرات خویش را صبحگاهان در قالب دو بیت بیان کرد:

أأترک مُلک الرّیّ و الرّیِ رغبتی

أم أرجع مذموماً بقتل حسین

و فی قتله النّار الّتی لیس دونها

حجابٌ و مُلک الرّی قرّه عینی

آیا ولایت ری را رها کنم حال آن‌که مورد رغبت من است یا با کشتن حسین، ملامت‌کش تاریخ باشم؟ و در کشتن او عذابی است که بالاتر از آن عذابی وجود ندارد اما ولایت ری نیز چشم‌روشنی من است!

شاهد بر این‌که عمر بن سعد، لیاقت و حقانیت ابی‌عبدالله را می‌شناخته، مذاکره‌ای است که میان این دو و به درخواست امام علیه‌السلام در شبی از شب‌های محاصره کربلا گذشته است. امام او را فرمود: ویحک ای عمر! از خدای تعالی نمی‌ترسی که با من جنگ می‌کنی؟ حال آن‌که می‌دانی من کیستم. از این خیال و اندیشه ناصواب درگذر و راهی برگزین که صلاح دین و دنیای تو در آن است؛ به نزد من آی و خود را از این ضلالت بیرون کش و به این دنیای غدّار، مغرور مشو. عمر سعد گفت: یا اباعبدالله! سخت نیکو بگفتی اما از آن می‌ترسم که چون به نزد تو آیم، خانه‌ام را خراب کنند. حسین فرمود:‌ سبحان‌الله! این چه حرصی است که تو داری؟ اگر در این دنیا به خاطر دوستی خاندان پیامبر، خانه‌ات خراب کنند، زیان نمی‌کنی. مع‌ذلک دستور می‌دهم تا خانه‌ای بهتر از آن، برایت [در حجاز] بسازند. گفت: زمینی حاصلخیز دارم. می‌ترسم که ابن زیاد آن را مصادره نماید و فرزندانم بی‌نصیب بمانند. حسین فرمود: در عوض آن تو را زمینی بهتر می‌دهم و از مال حلال خویش، بهتر از آنچه می‌گویی به تو می‌بخشم. عمر خاموش بود و جواب نمی‌داد. حضرت چون چنین دید، بازگشت و می‌فرمود: خدای تعالی تو را هلاک کند. بدان‌ که از گندم عراق نخواهی خورد (الفتوح، ترجمه، متن، ص۸۹۵).

نویسنده: مهدی همازاده

این مقاله برای انتشار روی فجر ۵۷ تجدید ویراست شده است.

برچسب ها

م. همت‌پور

مستندساز، نویسنده، پژوهشگر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن