شاید در ظاهر ماجرا شبیه یک درگیری تراژیک پیچیده باشد؛ اما بطن داستان، بسیار ساده و واضح است؛ پیامی ساده و گویا از روسیه به آمریکا و بردگان اروپایی‌اش: خرس از خواب زمستانی بیدار شده؛ از غارش بیرون آمده و دنبال شکار است.

روسیه کشور بزرگی‌ست؛ درست مانند چیزهایی که می‌سازد تا اثبات کند بزرگ است. هنوز هم بسیاری از مردم روسیه فکر می‌کنند روسیه بزرگ‌ترین کشور جهان است؛ همان‌طور که هنوز هم جمهوری‌های سابق شوروی را جزء قلمرو روسیه می‌دانند.

روسیه برای «اثبات» خودش در دنیا دست به هر کاری می‌زند؛ نه برای «ثبات». نگاه روسیه به احترام، یک نگاه کاملا سنتی است. در روسیه سرعت زندگی همیشه کند بوده؛ درست مانند پیش‌رفت در بینش سیاسی رهبرانش. تنها چیزی که در روسیه مشمول صبر و زمان نمی‌شود، نمایش اقتدار و خشونت است.

قرن ۲۱ یک قرن سیاه و سفید است. ابلهانه است که بگوئیم جهان دوقطبی از بین رفته. نه تنها همان مرزبندی‌های سابق وجود دارند؛ بلکه گسترش بیش‌تری هم یافته‌اند. شاید در ظاهر کمونیسم سیاسی از بین رفته باشد؛ اما شیوه نظامی کمونیستی با اندامی قدرتمندتر ظاهر شده است. شاید کمونیسم از روسیه رفته باشد؛ اما روسیه به کمونیسم آمده! روسیه به دنبال اقتدار تزاری با رویکرد به ظاهر متمدنانه‌تر در قالب یک جمهوری من‌درآوردی دموکراتیک است که بتواند متمدنانه‌تر اقتدارش را به رخ بکشد و خود را تغذیه و گسترش دهد. مگر نه این‌که حتی پس از فروپاشی شوروی همچنان مشغول حمایت و سرپرستی پس‌مانده‌های کمونیستی جهان از مغولستان و کره‌شمالی گرفته تا لیبی و شرق اوکراین بوده؟

در این‌که جنگ فعلی با اوکراین مشروع است یا خیر، نمی‌توان با قاطعیت پاسخ داد؛ علم اخلاق، جنگ را جز در حالت دفاع، عملی نامشروع می‌شمارد. اما پشت‌پرده ماجرا این است که روسیه به دنبال اوکراین در اوکراین نیست. حضور روسیه در اوکراین صرفا اعلام یک جنگ‌جهانی در ابعاد نظامی کوچک و گستره سیاسی جهان‌شمول است. اوکراین فقط یک میدان قدرت‌نمایی است برای نمایش حقارت و ضعف اتحاد غرب پرادعا که در طول ۳۰ سال گذشته و در نبود شوروی به هر عملی متوسل شده و خود را مالک جهان می‌داند. روسیه با همان فلسفه آمریکایی «ترور مشروع» تمامیت غرب را مورد حمله قرار داده است.

برای تحلیل شرایط فعلی اوکراین باید اصول اخلاقی را کنار گذاشت. این جنگ یک اقدام سیاسی و نظامی مانند جنگ‌های گذشته نیست. در این جنگ‌جهانی مینیاتوری، دست‌آخر روسیه پیروز از میدان خارج نخواهد شد؛ پیروز باقی خواهد ماند.

اوکراین کشوری است با منابع طبیعی سرشار و منافع اقتصادی بی‌شمار. گاو شیردهی است که به وقتش گوشتی هم می‌شود. از ایران، ترکیه و لبنان در خاورمیانه تا کل اروپا از گندم و جوی اوکراینی تغذیه می‌شوند. صنایع فولاد این کشور، سخاوتمندانه صنایع مادر اروپا را پشتیبانی کرده‌اند؛ حتی تانک‌های انگلیسی، ایتالیایی و آلمانی، زره اوکراینی به تن دارند. این کشور وسیع و پیش‌رو در صادرات دختران تن‌فروش به امارات، ترکیه، لبنان، آمریکا و تمام اروپای غربی به‌خوبی توانسته خود را یک کشور صلح‌جوی تابع غرب که اهل عشرت‌طلبی است به جهان معرفی کند؛ اما حماقت اوکراین از آن‌جا شروع شد که به جای سیاست «دلارآوری» به «صاحب‌دلارمحوری» روی آورد.

پوتین واهمه‌ای از ناتو ندارد. احمقانه است اگر فکر کنیم پوتین برای جلوگیری از گسترش ناتو به شرق این جنگ را به راه انداخته. تمام جهان هم اگر متحد باشند؛ باز هم روسیه به برکت وسعت سرزمینی و جمعیت کاملا پراکنده‌اش، دژی غیرقابل نفوذ و باتلاقی مرگبار است؛ درست مانند خاطرات تلخ فرانسه و آلمان از سرمای سخت و طولانی و جاده‌های خاکی بی‌انتهای روسیه. روسیه جغرافیای سیاسی نظامی بی‌نظیری دارد. دهه ۹۰ در دورانی که همه از ضعف و فروپاشی شوروی و وارثانش می‌گفتند؛ در گوشه‌گوشه این سرزمین، عناصر بدنام اما کارکشته کی‌جی‌بی مشغول ایجاد ساتراپ‌های افسانه‌ای اما در قالب خانواده‌های مافیایی بودند و مشغول گسترش قلمرو در خارج از مرزها. کسی هست که درباره اقتدار مافیای خشن روس در آمریکا چیزی نشنیده باشد؟ کدام روسپی‌خانه یا دیسکوی پرزرق‌وبرق اروپا از برکات این مافیا بهره‌مند نشده؟ در کدام نقطه از آفریقا سلاح‌های ساخت شوروی سابق را نمی‌توان با ارزان‌ترین قیمت یافت؟ روسیه امروزی حاصل اتحاد همین خانواده‌های مافیایی میهن‌پرست و پول‌چاپ‌کن است. روسیه به برکت همین مافیاست که از هیچ تحریمی واهمه ندارد؛ آن‌قدر قدرتمند و بی‌پروا که حتی تحریم سوئیفت منجر به نابودی سوئیفت می‌شود!

باید همان‌طور که با شوروی خداحافظی کردیم با روسیه هم وداع کنیم. تزار جدید روسیه به دنبال احیای امپراتوری گذشته نیست؛ بلکه به دنبال رقابت با گذشته است. این کشور را ایوان مخوف و پلیس مخفی‌اش و یا نیکلای و ملکه و معشوقه‌هایش اداره نمی‌کنند. روسیه تحت‌امر مردی است که با خرس سیاه کشتی می‌گیرد، در دریاچه یخ‌زده آب‌تنی می‌کند، تفریحش پرواز با جنگنده و هدایت زیردریایی هسته‌ای است و اگر طبع لطیفش بجوشد دستی بر سر ببر سفید خانگی‌اش می‌کشد. رفتارشناسی سیاسی این گونه سیاسی مقتدر برای سیاستمداران یقه‌سفید غربی دور از ذهن است. غرب عادت کرده با سیاستمدارانی سرشاخ شود که محتاجند و زودباور و برای پنهان کردن عقده‌های حقارت ملی و تاریخی‌شان به دنبال غربی‌شدن‌اند. هر چند که این سیاستمداران، دست‌آخر، به دروازه‌های ویران آلبانی و کوزوو هم نخواهند رسید.

به روسیه سلامی دوباره باید داد؛ اما…
تجربه تلخ و پوچ جنبش غیرمتعهدها و تئوری جهان‌سوم در دوران فقدان شوروی، مانع از ایجاد یک قطب سوم برای حفظ استقلال ملت‌ها از دیو شرق و سلیطه غرب، حداقل در زمانی نزدیک است. آن‌چه که امروز ضروری به‌نظر می‌رسد؛ سیاست «نه جنگ، نه صلح» است. جنگ امروز، جنگ بین روسیه و آمریکاست که هیچ ربطی به اوکراین و «کوتوله‌ها» ندارد. شاید در ظاهر ماجرا شبیه یک درگیری تراژیک پیچیده باشد؛ اما بطن داستان، بسیار ساده و واضح است؛ پیامی ساده و گویا از روسیه به آمریکا و بردگان اروپایی‌اش: خرس از خواب زمستانی بیدار شده؛ از غارش بیرون آمده و دنبال شکار است.

/م.همت‌پور