با نگاهی گذرا به شرایطی که کشور اردن طی دهه‌های اخیر از آن عبور کرده، مفهوم و آمال این کشور برای طرح چنین ایده قدیمی بیش‌تر هویدا می‌شود.

در آستانه سفر جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده به خاورمیانه و خلیج فارس و در شرایطی که کشورهای همسو وغیر همسو با راهبرد اعلامی واشنگتن برای این منطقه که کاهش حضور و واگذاری آن به ظرفیت های موجود در این منطقه است، در تدارک و تلاش برای رفع تنش ها و اختلافات فیما بین و دست دستیابی به جایگاه مناسب برای خود هستند. عبدالله دوم، شاه اردن هفته گذشته در مصاحبه‌ای با رسانه های آمریکایی با یاد کردن از بحران “فلسطین – اسرائیل” و چگونگی “نقش آفرینی هژمونی ایران در منطقه” به عنوان چالش‌های اصلی خاورمیانه، موضوع تشکیل ائتلاف نظامی – امنیتی یا آنچه به زعم وی می‌تواند ناتوی عربی نام نهاد را برای مقابله با این بحران ها مطرح کرد.

با نگاهی گذرا به شرایطی که کشور اردن طی دهه های اخیر از آن عبور کرده است، مفهوم و آمال این کشور برای طرح یک چنین ایده قدیمی بیشتر هویدا می شود.

ارتش اردن در پوشش “استقرار سریع” سالهاست که با نیروهای واکنش سریع ناتو در مناطق مختلف دنیا همکاری می کند که نمونه هایی از آن در همکاری های این کشور با ناتو در منطقه بالکان، افغانستان و لیبی تحت عناوین مقابله با تروریسم و حفظ صلح انجام گرفته و متقابلاً سازمان ناتو تسهیلات آموزشی و حمایت‌های لجستیکی در زمینه هایی  از جمله امنیت مرزهای اردن و تامین تجهیزات لازم در دوران بحران کرونا را در اختیار اردن قرار داده است.

علی رغم اینکه پادشاهی اردن به عنوان یک شریک مقبول، امکانات زمینی مهمی را برای سازمان نظامی ناتو در منطقه ‌ای متلاطم و متشنج همواره فراهم ساخته و با اذعان به اینکه امان منابع درآمدی چندانی در اختیار ندارد و وابسته به کمک های خارجی است، بدون چشم انداز روشن از الحاق به ناتو همواره به این فکر است که چگونه هزینه همکاری‌های خود را باید پرداخت کند.

در واقع اردن که تحت تاثیر تحولات منطقه ای و شرایط بین المللی بیش از پیش نگران امنیت خود است، در عین حال شاهد راهبرد اعلامی حامی اصلی خود یعنی ایالات متحده برای دور شدن هر چه بیشتر از منطقه خاورمیانه است که در صورت تحقق، می تواند کیان پادشاهی را با تزلزل روبه رو کند.

لذا در چارچوب ملاحظات یاد شده است که پیشنهاد شاه اردن برای تشکیل ناتو خاورمیانه برای مقابله با تهدیدات موجود در این منطقه مفهوم و جایگاه خود را مشخص می کند و اظهارات اخیر دبیرکل ناتو در تمجید از همکاری های این سازمان با اردن که  ضمن آن به نقش اردن در ثبات منطقه‌ای، از این کشور به عنوان دولت قدیمی، با وفا و با ارزشی برای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی یاد می کند، می تواند تکمله ای بر خیال پردازی های پادشاه اردن تلقی شود.

اردن از سال ۱۹۹۶ که ایالات متحده این کشور را یک شریک اصلی در بین کشورهای غیر عضو ناتو نامید، در گفت وگوهای مدیترانه ناتو حضور یافته و ضمن اینکه نیروهایش را برای حمایت از ناتو آماده کرده، پذیرای تمرینات نظامی مشترک با این سازمان در خاک خود نیز بوده است. همچنین در چارچوب ابتکار “تقویت ظرفیت دفاعی ناتو – اردن”  که از سال ۲۰۱۸ شروع شده، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی امکانات و منابع لازم برای مدیریت بحران ها و کمک به توسعه و تجهیز نیروهای نظامی اردن را در اختیار امان قرار داده است.

از سویی به زعم برخی از آگاهان منطقه ای  در چارچوب تغییرات سیاسی و امنیتی در حال وقوع در جهان و اتحاد های آتی که ممکن است در راه باشد، خاورمیانه و آفریقای شمالی نیز می تواند با وضعیت مشابهی روبه رو شود که  ضرورت توجه به شرایطی که  تامین امنیت در این منطقه نیاز به تصمیمات نظامی و امنیتی داشته باشد را از هم اکنون جریان سازی آن در دستور کار قرار گیرد.

در این راستا عواقب تهاجم روسیه به اوکراین و تحریم های اقتصادی یکپارچه بین المللی علیه مسکو و احتمال دستیابی به موافقتنامه جدید هسته ای ایران، قطعاً تاثیرات خود را در تشدید بحران های امنیتی آتی منطقه خاورمیانه به همراه خواهد داشت. به نظر می رسد که برداشت منطقه از احتمال نهایی شدن موافقتنامه هسته ای ایران و کشورهای گروه پنج به اضافه یک به این نتیجه سوق داده شده که پول های فراوانی راهی ایران می شود و ازرهگذر آن نیروهای نیابتی و یا جبهه مقاومت در لبنان، سوریه، عراق، یمن و افغانستان بهره مند شده و موجبات تقویت نفوذ ایران به عنوان کشور غیر هم سو در منطقه می شود و نتیجتا اثرات غیر قابل انکاری بر امنیت منطقه خواهد داشت.

با نظر داشت به این فرض که درگیری امریکا – اروپا با روسیه اهمیت بیش از پیش سازمان ناتو را برای دفاع از اعضای این سازمان آشکارتر ساخته، لذا ایده تشکیل اتحاد عربی مشابه برای ممانعت از هرگونه تهاجم علیه کشورهای منطقه را مطرح ساخته است.

توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که اردن تا کنون دارای روابط مستحکم و وسیعی با ایالات متحده، روسیه و کشورهای عربی بوده و این کشور در همکاری با کشورهای منطقه همواره وانمود کرده که برای حل و فصل بحران های منطقه ای در تلاش بوده است. معذالک حمایت‌های ایالات متحده و کشورهای حوزه خلیج فارس از اردن به دلایل مشخص به تدریج کمرنگ شده اند. شاه اردن در دو مناسبت که اخیرا به واشنگتن سفر داشته، از ایالات متحده درخواست کرده بود که حمایت از این کشور را مورد تاکید مجدد قرار دهد که به نظر می‌رسد امریکا از درگیری اخیر در بیت المقدس و بحران سوریه که هنوز حل نشده و تهدیداتی که علیه امنیت غذایی در منطقه وجود دارد خرسند نیست.

چشم انداز یاد شده یکی از دیدگاه هایی است که در منطقه در حال پا گرفتن هرچه بیشتر بوده و می تواند منتهی به این ره آورد شود که امنیت در منطقه وضعیت مناسبی ندارد و منابع طبیعی اهمیت ژئوپلیتیک خود را از دست داده و لذا این شرایط به فوریت لازمه یک همکاری بین الدولی را در منطقه ضروری می دارد.

در شرایط پیش رو و دورنمایی از مناسبات اردن با همسایگان خود و ایالات متحده، طرح اتحاد بین کشورهایی که با اردن در ایجاد پیمان نظامی هم نظر هستند از یک طرف و از طرف دیگر شکل یک چنین تشکیلات نظامی به خوبی روشن و واضح نیست. به نظر می رسد زمانی که ملک عبدالله دوم سایر کشورهای منطقه را دعوت به تشکیل این اتحاد می کند احتمالا نظرش بر این محور استوار بوده است که همانند تشکیلات پیمان آتلانتیک شمالی ناتو، دشمنان و رقبای سابق منطقه ای برای تامین امنیت جمعی، اختلافات را کنار گذاشته و حول محور ” تامین امنیت بیشتر” جمع شوند.

سابقه نشان می دهد که تحقق یک چنین اتحادی شکلا و ماهیتا، مشکل بتواند شکل اجرایی به خود بگیرد. ایده تشکیل اتحاد نظامی در منطقه جدید نبوده و از سال ۱۹۵۰ و بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم همواره مورد بحث مراجع و محافل مختلف قرار داشته است. پیمان بغداد متشکل از تنها یک کشور عربی یعنی عراق و با حضور ترکیه، ایران، پاکستان و بریتانیا در سال ۱۹۵۰ شکل گرفت و با تمام مشخصه های منحصر به فرد خود تنها قریب به دو دهه توانست موجودیت خود را حفظ کند و سایر تلاش های اتحاد و وحدت حتی کمتر از یک سال هم ادامه نیافت. به عقیده ناظران غربی تشکیل ناتوی عربی و یا حتی ناتوی خلیج فارس دارای مشکلاتی است که اساساً موجودیت آن را دچار تردید می کند:

اولاً روابط برابر بین کشورهای هدف این گونه پروژه ها  وجود ندارد. به عنوان مثال جمعیت مصر عاملی است که همواره سلطه این کشور را بر سایر اعضا و اتحادیه تحمیل می کند و در جمع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز عربستان تقریباً همین نقش را ایفا می کند.

در درجه بعدی نقش رژیم صهیونیستی در این گونه روندها همواره  مطرح است. زیرا بحران فلسطین از منظر اعراب و اسرائیل همواره تشکیل یک اتحادیه را پیچیده کرده و ورود به بحث را از ابتدا به چالش می کشاند.

موضوع بعدی فقدان اعتماد لازم بین کشورهای این منطقه است که لازمه و شرط اساسی هر گونه اتحادی است که برای تحقق آن راه دشواری پیش روی طراحان قرار می دهد.

علی رغم مشکلات یاد شده به نظر می رسد کشورهایی که در منطقه بیش از پیش داعیه نزدیکی و همسویی  با غرب را مدعی هستند، همچون مراکش، اردن، بحرین و امارات متحده عربی شانس های اولیه اتحاد را تشکیل می دهند. البته احتمال پیوستن عربستان سعودی نیز تحت شرایطی به این مجموعه وجود دارد ضمن آنکه مصر در این بین به دلیل ملی گرایی تندرو در آن کشور و حساسیت های بالا نسبت به تمامیت ارضی مصر، بازیگری خاص تلقی می شود. البته قاهره چنانچه به منافع مادی قابل توجه و امنیت بیشتری برای خود دست یابد احتمال پیوستن به اتحاد را نیز بوجود می آورد.

فارغ از اینکه ناتوی عربی امکان تحقق داشته باشد یا نه، که شرایط جاری منطقه ای و بین المللی بر مدار غیر عملی بودن آن در حرکت است، و توجه به این نکته که توجیهات و دلایل عملیاتی شدن یک چنین فرض سست بنیانی عمدتا تعارضات راهبردی با عملگرایی های منطقه ای جمهوری اسلامی ایران بهانه قرار می گیرد، باید به این سوال اساسی که عملکرد یک ساله سیاست های همسایگی کشور چه عوایدی را برای ما و منطقه به همراه داشته است، پاسخی در خور توجه ارائه کرد.

/ابوالقاسم دلفی؛ سفیر پیشین ایران در فرانسه و کارشناس مسائل بین‌الملل و اروپا. وی همچنین سابقه سفارت در شیلی، کلمبیا و صربستان را در کارنامه دیپلماتیک خود دارد. دیپلماسی ایرانی